عنوان نداریم ما اینجا که
با خدا دعواش شده بود ... باهاش قهر میکنه و میره تو رختخوابش چند قطره اشک میریزه صبح که بلند میشه مامانش بهش میگه دیشب خواب بودی ندیدی چه بارونی میومد
+1ساعت دیگه ... !
+هه بعضیا واس من حسابی زدن به برق . . . !بیخیال باو
+هیچکس جز خودم واسم مهم نی حتی شما دوست عزیز ... !
+دوباره تظاهر ... تظاهر ب خوب بودن دیگه خسته شدم
+و دیگر هیچ
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 15:58 توسط غزاله
|